تبليغاتX
نبض حیات
محرم پیام صبر و استقامت می دهد و آزادگی را می آموزد و برای برپایی نماز جنگی بپا شد و پیغام محرم آغاز
 حجاب

زینب نخستین بانوی قهرمان کربلا بود که در لحظات بسیار دشواری قد برافراشت و به سرپرستی بازماندگان همت گماشت. بر سر محتضران حاضر شد و از آنان پرستاری نمود و در عین حال از اجساد پاره پاره ی شهدا که در صحرای کربلا پراکنده و در معرض هجوم پرندگان و جانوران بیابان به خاک افکنده بودند حمایت کرد. اما وظیفه ی حقیقی زینب علیها السلام بعد از فاجعه کربلا شروع شد و آن وقتی بود که موظف شد از دختران بی سرپرست بنی هاشم که مردان خود را از دست داده بدند حمایت و نگهداری نماید و تا پای جان از جوانی مریض به نام امام سجاد علیه السلام فرزند امام حسین علیه السلام نگهداری کند چرا که اگر دفاع زینب نبود سر او را از تن جدا می کردند و با کشته شدن او امروز دیگر کسی از خاندان امام باقی نمی ماند . وظیفه دیگر او این بود که نگذارد بعد از آن خون شهدا به هدر رود و در طول تمام این مبارزات همواره از جایگاه حجاب دینی و شرعی حفاظت و پاسداری کرد الگوی کامل یک زن مسلمان برای تمام بانوان دینی به شمار می رفت و همچون مادرش یگانه زن تاریخ مقام عصمت و عفت را پاسداری نمود.

 

 

مبحث حجاب

 

کلمه حجاب در قرآن

 

کلمه حجاب یک اصطلاحی است که وقتی از طرف زنان مسلمان ابراز میشود به این منظور است که باید سر و گاهی صورت و حتی گاهی چشم را هم پوشاند.  کلمه حجاب به عربی معنی های زیر را دارد.  پرده- روبنده- تقسیم کننده.

آیا می توانیم کلمه حجاب را در قرآن پیدا کنیم؟؟

کلمه حجاب در قرآن هفت بار آمده است، پنچ بار کلمه "حجاب" و دوبار "حجاباً" 19/17، 17/45، 42/51، 41/ 5، 33/ 53، 7/ 46.

هیچکدام از این کلمات حجاب در قرآن معنی آنرا نمی دهد که امروزه مسلمانان سنتی به عنوان پوشاک زنان مسلمان استفاده میشود.

خدا می داند که نسلهای بعد از محمد از کلمه حجاب سوء استفاده می کنند و قوانینی در مورد طرز لباس پوشیدن درست می کنند که مورد تایید خدا نیست.  کلمه حجاب و همینطور حدیث در قرآن بکار برده شده بود قبل از آنیکه از آنها به معنی دیگر سوء استفاده شده باشد.  حجابی که در قرآن آمده هیچ ارتباطی با قوانین حجابی که مسلمانان سنتی درست کرده اند ندارد، و این حجاب به رسوم هرگروهی مربوط میشود، نه اسلام.

در بعضی از ممالک، مردان این حجاب را دارند و در بعضی خانم ها.  مخلوط کردن قوانین خدا با رسومی که انسانها درست کردند یک نوع بت پرستی است، زیرا کسانی که از این قوانین پیروی مکنند منبعی کنار کلام خدا می گذارند در حالیکه مدعی هستند که از طرف خداست.  بت پرستی تنها گناهی است که اگر تا دم مرگ ادامه داشته باشد قابل بخشش نیست.  سرپیچی از آنچه که خداوند در قرآن دستور داده اند، یا پیروی از قوانین ساخته شده ایی که در قرآن نیست نشانه های واضح رد کردن خدا و پیغامش هستند.  وقتی که رسوم به احکام خدا ارجهیت پیدا کنند نشانه آن است که دین حقیقی ما در مقام دوم قرار گرفته است.  خدا از کسی قبول نمی کند که در مقام دوم قرار گیرد خدا باید همیشه اول باشد و برای او هیچ دوی وجود ندارد.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط زائر در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385  |
 آرمان

آرمان همان  هدف است ، اما مقدس

آرمان همان  انگیزه است ، اما  بلند

آرمان همان  نیت است ، اما فراگیر

آرمان همان  مراد است ، اما برای انسانهای با اراده 

آرمان همان  راهنما است ، اما  راه برنده

آرمان همان  شعور است ، اما شاعرانه

آرمان همان  ذکر است ، اما دائم

آرمان همان  فکر است ، اما  عاقبت اندیشی ترین نکته

آرمان همان  درد است ، اما  لذت بخش

آرمان همان  دارو است ، اما برای همه دردها

آرمان همان  عشق است ، اما عارفانه

آرمان همان  شوق وصال است ، اما  بدون خیال پردازی و  واقع بینانه

آرمان همان  شراب است ، اما هوشیار کننده

آرمان همان  شوریدگی است ، اما در متن تلاش واقع بینانه

آرمان همان  شادی است ، اما بی غفلت

آرمان همان  آهنگ خوش نوای هستی است ، اما در تمام هستی

آرمان همان  نهایت تنهایی تو است ، اما در میان جامعه

آرمان همان  نور است ، اما  بر تمام استعدادها

آرمان همان  روح یگانه است ، اما در چشم تک تک اعضای ما

آرمان مایه حیات است  و معنای زندگی 

|+| نوشته شده توسط زائر در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385  |
 

سالروز هتک حرمت به حرمین شریفین عسکریین را

به تمام مسلمین جهان

به ویژه انجمن وبلاگ نویسان جوان تسلیت می گوییم.

|+| نوشته شده توسط زائر در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385  |
 

   آقا جون دوست دارم یه عالمه 

           هرچی از غمت بگم بازم کمه

   لیلی ام به گرد پات نمی رسه

        چشم یوسف به چشات نمی رسه

     چی میشه یه بار منو صدا کنی

        منو مثل شهدا فدا کنی

      آقاجون مثل تو پیدا نمی شه

              آقاجون پی ات می گردم همیشه

 

                             می خوام ببینمت یه بار این تنها آرزومه

          بدون عشقت زندگی برای من حرومه

      تویی که دردای منو از تو چشات می خونی

                       منم که عاشق توام دیگه خودت می دونی

              می خوام باهات حرف بزنم از همه دل بگیرم

  اگر چه بی وفام ولی گدای سر به زیرم

              میون خیل دلبرا  تو مهربون ترینی

                برای من تو بهترین زیبا رخ زمینی

   می گن برای عاشقات سنگ تموم میذاری

        براشون از هر دو چشات بارون اشک می باری

  اگه می خوای که خوب بشم یه بار منو دعا کن

              آقا با یک نگات منو عاشق و مبتلا کن

 

     می خوام امشب از خودم به تو شکایت بکنم

             می خوام از درد دلم برات حکایت بکنم

   می خوام امشب از غمت به سیم آخر بزنم

                   توبه از گناه بی حد و نهایت بکنم

       آرزوم اینه یه بار تورو ببینم آقاجون

          تو سپاه تو باشم تورو حمایت بکنم

                   اون قده اسم تورو از این به بعد با دل بگم

   که دیگه با تو و رویای تو عادت بکنم

       تو بیا تا دلمو پیش تو قربونی کنم

           دلمو فدایی عشق ولایت بکنم

                   «مهرداد شریف»

|+| نوشته شده توسط زائر در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385  |
 یا اباالفضل
چون مي‏خواهيم عباس بن علي(ع) را در صحنة حماسة كربلا بشناسيم، ناچار به نقل حوادثي مي‏پردازيم كه اباالفضل در آنها نقش و حضور داشته است. بيان اين صحنه‏ ها و واقعه‏ ها، هم ايمان عباس را نشان مي‏دهد، هم وفا و اطاعتش را، هم سلحشوري و مردانگي‏ اش را، هم تابش يقين و باور بر تيغهء شمشير بلند عباس را، هم بصيرت در دين و ثبات در عقيده و پايمردي در راه مرام و انس به شهادتِ در راه خدا را.

درجبهة كربلا مردي را مي‏ بينيم كه در درگيري حق و باطل، بي‏طرف نمانده است و تا مرز جان به جانبداري از حق شتافته است. قامتش، قلّة نستوه و بلندِ رشادت؛ دلش، بيكران دريا؛ صدايش رعد آسا و با صلابت. با آن همه شكوه و شجاعت و قوّت قلب، يك «سرباز» و يك «جانباز» در اردوي ابا عبدالله الحسين.

هفتم محرّم بود. كاروان شهادت چند روزي بود كه در سرزمين كربلا فرود آمده بود. سپاه كوفه بر نهر فرات مسلّط بودند و آب را به روي حسين و يارانش بسته بودند. اين فرماني بود كه از كوفه رسيده بود، مي‏خواستند ناجوانمردانه با استفاده از اهرمِ فشارِ عطش، حسين را به تسليم و سازش وادارند.

شمر بن ذي الجوشن كه از هتّاك ترين و كين توزترين دشمنان اهل‏بيت بود، با طعنه و طنز، تشنگي امام را مطرح مي‏كرد. پس از آن كه آب را به روي فرزند زهرا بستند، شمر گفت: هرگز آب نخواهيد نوشيد تا هلاك شويد.

عباس بن علي(ع) به سيدالشهدا گفت: اي ابا عبدالله، مگر نه اين كه ما برحقّيم؟

فرمود: آري.

پس از آن، اباالفضل بر آنان كه مانع برداشتن آب شده بودند حمله آورد و آنان را از كنار آب پراكنده ساخت تا آن كه همراهان امام آب برداشتند و سيراب شدند.(49)

حلقة محاصرة فرات تنگتر و كنترل شديدتر شد و برداشتن آب از فرات دشوار گشت. در نتيجه، تشنگي و كم آبي در خيمه‏ هاي امام حسين(ع) آشكار شد و عطش بر كودكان بيشترين تأثير را داشت. چشمها و دلها در پي عباس رشيد بود تا براي اين مشكل چاره‏ اي بينديشد و آبي به خيمه‏ ها برساند.

حسين بن علي(ع) برادر رشيدش عباس را مأمور كرد تا مسؤوليت تهية آب را براي خيمه ‏ها به عهده گيرد. او سقّايي‏ تشنه كامان را عهده دار شد. همراه سي مرد سوار از بني هاشم و ديگر ياران و بيست نفر پياده، كه تحت فرمانش بودند، به ‏سوي فرات روان شد. پرچم اين گروه را به«نافع بن هلال» سپرد. فرات در محاصرة نيروهاي دشمن بود. براي برداشتن آب مي‏بايست با عملياتي قهرمانانه، ضمن درهم شكستن حلقة محاصره، مشكها را پر از آب كرده به اردوگاه باز آورند.

گروه به شطّ رسيدند. مشكها را پر كرده بيرون آمدند. در برگشت از فرات بودند كه نگهبانان فرات راه را بر آنان بستند تا مانع آبرساني به خيمه ‏ها شوند. ناچار درگيري پيش آمد. جمعي به نبرد پرداختند و مأموران فرات را مشغول ساختند و جمعي ديگر آب را به مقصد رساندند. عباس و نافع، در جمع گروهي بودند كه نبرد مي‏كردند، هم در مرحلة اوّل كه مي‏خواستند وارد فرات شوند، هم هنگام باز آوردن آب.(50)

اين نخستين برخورد نظامي بين گروهي از ياران امام حسين(ع) با سپاه كوفه در ساحل رود فرات بود. عباس دلاور خود را آماده ساخته بود كه در هر جا و هر لحظه كه نياز به فداكاري باشد، از جان مايه بگذارد و در خدمت حسين بن علي(ع) و فرزندان پاك او باشد.

 

|+| نوشته شده توسط زائر در جمعه بیستم بهمن 1385  |
 

امروز دلم گرفته  هیچ راهی واسه تخلیه خودم ندارم هیچ کس نیست که بتونم باهاش حرف بزنم پس می یام پشت سیستم شروع می کنم به درد دل خیلی وقتا  آدم با صحبت کردن با یه ورق سفید کاغذ آروم میشه البته در صورتی مخاطبش که الان همین برگه نقششو بازی می کنه یه نفری باشه که بتونه یه کاری واست بکنه  یه روز خیلی دلم گرفته بود یه اس ام اس واسم اومد که نوشته بود آنگاه که می خواهی همواره یکی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد توام از طرف بهترین دوست تو خدا  سوره بقره آیه 152

از اون موقع فقط می خوام با خدای خودم درد دل کنم چون میدونم به حرفام گوش می ده

خدایا خودت کمکم کن به حق این روزای ماه محرم روزایی که دل همه پر از غمه  خودت حاجت همه ی جوونا رو روا کن جوونای این دوره زمون اگه از تو نا ا مید بشن دیگه به کی پناه ببرن خداجون

 

|+| نوشته شده توسط زائر در سه شنبه هفدهم بهمن 1385  |
 روز عاشورا

روز عاشورا   رفتیم بیرون واقعاً این روزا خیابونای شهر خیلی قشنگه مخصوصا شهرای زیارتی مثل اینجا  اینجا  علاوه بر شور حسینی یه شور دیگه هم تو دل مردم هست همه تو این فکرن که چه جوری به امام شون تسلیت بگن همه ی هیات ها یه مسیر دارن همه از هر خیابون که شروع می کنن به سینه زدن ، انتهاش یه جاست اونم حرم  آقاشون علی بن موسی الرضا (ع) از اینکه تو مشهد زندگی می کنم یه احساس غرور بهم دست می ده

چند سال پیش بود دقیقا روز عاشورا  چند تا آدم منافق خیلی از عزاداران آقا امام حسین  که مهمون امام رضا بودن و شهید کردن اون بمبی که گذاشتن هیچ تاثیری رو پراکنده شدن مسلمونا نداشت تازه هر سال شورو حالشونم واسه عزاداری بیشتر میشه هر سال شلوغ تر از سالهای قبل می شه  

 

|+| نوشته شده توسط زائر در سه شنبه هفدهم بهمن 1385  |
 دل هرکی یه یاری داره دل ما با حسینه

محرم که میگن همه یاد هیات و سینه زدن و زنجیر زدن می افتن یاد مظلومیت امام حسین و تمام کسایی که تو اون دشت بلا پیشش بودن یاد علمدار باوفای امام  یاد کودک شش ماهه  یاد رقیه دختر سه ساله یاد علی اکبر  یاد حضرت زینب  یاد یارایی که همشون حاضر بودن دوباره متولد بشن تا بازم پا به پای امام حسین  با اون کافرا  بجنگن  ...

دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی              ز کدام باده ساقی به من خراب دادی

                                                         ***

ولی چرا ما ها فقط محرم و صفر یاد این رشادت ها می افتیم چرا همیشه دنبال این نیستیم که واقعا درک چرا امام حسن صلح کرد و امام حسین جنگید    اصلا چرا امام حسین که می دونست تو این سفر چه اتفاقی می افته راهی شد اونم با بچه های کوچیک ؟ می خواست به منو تو چی رو ثابت کنه

خدایا ازت می خوام که بهم کمک کنی تا بفهمم تا بتونم یه قدم فقط یه قدم  پشت سر امام حسین برم       می دونم که تو بنده هاتو دوست داری  و بهشون کمک می کنی نمی ذاری راهو اشتباه برن می خوای همه جاپای ائمه بذارن همه حسینی بشن و تمام وجودشونو فدای اسلام کنن

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند            که برون در چه کردی که درون خانه آیی

دلم به عشق یارم گرفته حال و هوایی                نوشته روی قلبم به خط کرب و بلایی

همه هستی ام حسینه       

                                      می و مستی ام حسینه 

بی تو ای عزیز زهرا  دیگه من یاری ندارم           تا تویی امید قلبم به کسی کاری ندارم

   هرکه را عشق دوست آیین است                        گر برد نام غیر بی دین است

همه دارو ندار من   

                  همه بود و نبود من                همه هستی من        خدا میدونه حسینه

خدا می دونه خدا می دونه بهشت من حسینه    جهنم کاری باش نداره دلی که با حسینه * *


کوفیان او را دعوت کردند و او به دعوتشان پاسخ گفت و عزم سفر کرد

مسلم را فرستاد تا اطمینان یابد در خواسته شان

و رفت و پیغام داد که بیایید به کوفه که مردم در انتظارند

و براه افتادند ولی کوفیان وفا نکردند پس از آنکه مسلم پیغام داد و سفر آغاز شد مسلم را کشتند

امام با خانواده و اصحاب براه افتاد

چه زیبا ست سلام بر حسین گفتن

السَّلامُ عَلَی الحُسَین و علی علیِ ابنِ الحُسَین و علی اولادِ الحُسَین و علی اصحابِ الحُسِین

رفتند به سوی کوفه ولی کوفیان بی وفا با یزید و عمر سعد و شمر همراه شدند به فرمان یزید و پذیرفتن امر توسط عمرسعد بر سر راه امام نشستند و راه بر او بستند و گفتند با یزید بیعت نما ولی نپذیرفت پس آب بر آنها بستند و گفتند بیعت کن تا از آب دنیا سیرابت کنیم نپذیرفت ...

و طفلان عطشان را به یاد آور که از فرط تشنگی زمین نمناکی را که می یافتند لباس کنار زده و بدن بر زمین نهاده تا کمی خنک شوند و از شدت عطششان کاسته شود و مشکهای خشکیده را یاد کن که همه را رها کرده بودند قطره ای آب نبود همه تشنه بودند به همین علت یاران به سوی میدان می رفتند تا شربت شهادت بنوشند و سیراب شوند علی اصغر را یاد کن که در این سن کم گردنش را تیر سه شعبه بوسه زد و خونهای شهید شش ماهه به آسمان ریخته شد و مادرش را بنگر

مادری که کودکش را ، فرزندش را در حال مرگ دید چه باید بکند؟ کسی می داند؟ نمی دانم واقعاً چه باید بکند؟

و علی اکبر را به یاد آور که شهادت را از عسل شیرینتر دید و رفت و طعم زیبای شهادت را حس کرد

 

 

|+| نوشته شده توسط زائر در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385  |
 

هستی همه پروانه ی جمال یاره

                 هستی تموم هستی شو به پاش می ذاره

                         هرکی توی دو عالمه می شه اسیرش

                               با دیدنش دل همه میشه اسیرش

                                     وقتی که یادش می کنم دل از تو سینه

                                     پر می گیره  به عشق اون میره مدینه

                                  به یاد اون دل من آسمونی میشه

                           پر از صفا و نور و مهربونی میشه

                                                    بودن یه لحظه بی ذکرش برام گناهه

                                                      گنبد سبزش برا من یه قبله گانه

                                                            اسمشو که می گم میشم پر از ارادت

                                                                         مونده به قلبم آرزوی یه زیارت

***

قربونت بشم حسین جان که امام عشق مایی

                       عاشق دل بی قرارو می کنی تو کربلایی

قربونت بشم حسین جان دلخوشیم فقط تو هستی

                   جز تو من چیزی ندارم توی این عالم هستی

قربونت بشم حسین جان که منو خودت خریدی

                 وقتی که دور می شدم من تو بازم منو کشیدی

قربونت بشم حسین جان عاشقت یکی دوتا نیست

                 هیچ جایی برای مجنون بهتر از کرببلا نیست

قربونت بشم حسین جان گریه کن تو کم نداری

                 وقتی که عباس و داری دیگه هیچی غم نداری

کی میگه سرت رو نیزه ست کی میگه سرو بریدن

                 کی میگه رباب و زینب تو خرابه ها خمیدن

کی میگه خیمه ها سوخته کی میگه دستم کبوده

                 کی میگه توی خرابه عمو عباسم نبوده

کی میگه دست بریده کی میگه قد خمیده

                 کی میگه حسین  زهرا تیر و از چشاش کشیده

کی میگه دلم اسیره  خواهرم داره  می میره

                 کی میگه زینب تو گودال بوسه از رگا می گیره

کی میگه حضرت زهرا شبای جمعه که می شه

                 با علی و با پیمبر کربلا می یاد همیشه

کی میگه آبش ندادن سرشو تشنه بریدن

                کی میگه بالای نیزه بچه ها اونو می دیدن

کی میگه بابا رو نیزه هی داره قرآن می خونه

                 پیشونی پاک دلبر کی میگه که غرق خونه

 

 

- یا امام زمان !

ای یار مهربانم یک شب بیا کنارم

        تا درد دل بگویم از قلب بی قرارم

           با شوق دیدن تو یک عمر صبر کردم

              یک شب بیا ببینم خال لبت نگارم

                  در انتظار رویت می مانم ای حبیبم

                     شاید تو را بیابم سر بر درت گذارم

                         ای یار ماه رویم ای دلبر نکویم

                              در دل بجز وصالت من حاجتی ندارم

                                  یک شب مرا صدا کن تا راز دل بگویم

                                        شرح فراق خود را گویم برای یارم 

                                           در عمر ما نبوده یک روز با تو باشم

                                             من غافل و تو هستی هر لحظه در کنارم

 «مهرداد شریف»

 

 

|+| نوشته شده توسط زائر در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385  |
 امام حسين عليه السلام

امام حسين عليه السلام

 

 

نام : حسین (سومین امام که به امر خداوند تعیین شده است )


کنیه :ابوعبداللّه


لقب : خامس آل عبا، سبط، شهید، وفى، زکى


پدر : حضرت على ابن ابى طالب (ع)


مادر: حضرت فاطمه زهرا (س)


تاریخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى


مکان ولادت : مدینة النبی


مدت عمر :
۵۷ سال


علت شهادت : پس از روى کار آمدن یزید، امام که او را نالایق می‌دانست تن به ذلّتِ بیعت و

سازش با او نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدینه به مکه و سپس به طرف کوفه و

کربلا حرکت کردند. سرانجام نیز به همراه یاران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهید

شدند.


قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى‌الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها باد)


زمان شهادت : جمعه دهم محرم سال
۶۱ هجرى


مکان شهادت و دفن : بیابان کربلا

امام حسین (ع) شجاعترین فرد از امت حضرت محمد (ص) بود و شجاعت حضرت محمد (ص)

و حضرت على (ع) در ایشان جمع شده بود.

 

خداوند در تربت ایشان شفا و داخل حرم امام حسین (ع) استجابت دعا را قرار داده است.

پیامبر (ص) در حقش فرمود: «احب اللّه مَن احب حسینا» یعنى : خداوند دوست می‌دارد

کسى را که حسین را دوست بدارد. پیامبر(ص) در حق او و برادر گرامى‌اش امام حسن (ع)

فرمود: دو فرزند من حسن و حسین پیشوایان امت مى‌باشند، خواه زمام امور به دست بگیرند

و یا نگیرند.


پس از شهادت امام حسن (ع) در سال
۵۰ هجرى، امام حسین (ع) عهده دار امر امامت

گردید. معاویه پس از بیست سال حکومت ظالمانه و قتل و کشتار شیعیان، در سال ۶۰ هجرى

مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش یزید را به جاى خود قرار داد. یزید فردى

فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را زیر پا مى گذاشت و

 آشکارا شراب می‌نوشید. امام حسین علیه‌السلام از همان آغاز کار با او به مخالفت برخاست

. یزید نامه‌اى به حاکم مدینه نوشت و به او دستور داد که از امام حسین (ع) بیعت بگیرد و اگر

حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع) که حاضر به بیعت کردن با یزید نبود با خانواده خود از

مدینه به مکه رفتند. در این هنگام مردم کوفه که از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه‌هاى

زیادى براى امام حسین (ع) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید. امام حسین (ع)

نیز مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم کوفه با مسلم بن عقیل

همراه شدند. اما با ورود عبیداللّه بن زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه گمارده شده بود و

بسیار حیله‌گر و بى‌رحم بود، مردم کوفه فریب اقدامات او را خورده و پیمان‌شکنى کردند و

مسلم را تنها گذاشتند.


در نتیجه عبیداللّه، مسلم بن عقیل را دستگیر نموده و به شهادت رساند. هنگامى که در ابتدا

مردم کوفه با مسلم بیعت کردند، مسلم نامه‌اى به امام حسین (ع) نوشت و به ایشان اطلاع

داد که به کوفه بیاید. امام حسین (ع) با خانواده و یاران خود به طرف کوفه حرکت کرد. ولی در

نزدیکى کوفه بود که خبر پیمان‌شکنى مردم کوفه و شهادت مسلم را برایشان آوردند. عبیداللّه

بن زیاد که با شهادت مسلم بر اوضاع کوفه تسلط پیدا کرده بود حر بن یزید ریاحى را براى زیر

نظر گرفتن امام حسین (ع) و همراهانش فرستاد. سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر

سرباز به کربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود که اگر امام حسین (ع) را به

شهادت برساند او را حاکم رى خواهد کرد. عمر بن سعد که به طمع حکومت رى به کربلا آمده

بود از هیچ ستمى فروگذار نکرد. دستور داد امام حسین (ع) و یارانش را محاصره کنند و آب را

بر روى آنان ببندند.

 

حسین بن علی (علیه السلام) نزدیک غروب تاسوعا پس از آن که از طرف دشمن مهلت داده

شد ( یا پس از نماز مغرب) در میان افراد بنی هاشم و یاران خویش قرار گرفت و این خطابه را

ایراد نمود:

 

«خدا را به بهترین وجه ستایش کرده و در شداید و آسایش و رنج و رفاه در مقابل نعمت‌هایش

سپاسگزارم. خدایا! تو را می ستایم که بر ما خاندان، با نبوت، کرامت بخشیدی و قرآن را به ما

آموختی و با دین و آیین آشنایمان ساختی و به ما گوش( حق شنو) و چشم(حق بین) و

قلب(روشن) عطا فرمودی و از گروه مشرک و خدانشناس نگرداندی.اما بعد، من اصحاب و

یارانی بهتر از یاران خود ندیدم و اهل‌بیت و خاندانی باوفاتر و صدیق‌تر از اهل‌بیت خود سراغ

ندارم. خداوند به همه‌ی شما جزای خیر دهد».

 

آن گاه فرمود: «جدم رسول خدا (ص) خبر داده بود که من به عراق فراخوانده می‌شوم و در

محلی به نام عمورا و کربلا فرود آمده و در همان جا به شهادت می‌رسم و اکنون وقت این

شهادت رسیده است. به اعتقاد من همین فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و

حالا شما آزاد هستید و من بیعت خود را از شما برداشتم و به همه‌ی شما اجازه می‌دهم که

 از این سیاهی شب استفاده کرده و هر یک از شما دست یکی از افراد خانواده‌ی مرا بگیرد و

به سوی آبادی و شهر خویش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زیرا این مردم

 فقط در تعقیب من هستند و اگر بر من دست یابند با دیگران کاری نخواهند داشت، خدا به

 

همه شما جزای خیر و پاداش نیک عنایت کند».

 

یاران امام حسین (ع) که از شجاع ترین افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى که بیش

از ۷۲ تن نبودند یکى پس از دیگرى در دفاع از امام زمان خود یعنى امام حسین (ع) با عزت و

آزادگى به شهادت رسیدند. حر بن یزید ریاحى نیز که ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانیت

امام حسین (ع) را مشاهده کرد به سپاه امام پیوست و به شهادت رسید.

 


واقعه‌ی کربلا گرچه از نظر زمان کوتاه بود و تنها یک روز از صبح تا عصر به طول انجامید اما

لحظه به لحظه‌ی آن درس شهامت و ایثار و فداکارى ، ایمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه‌ی

کربلا دانشگاهى است که از طفل شیرخوار تا پیرمرد آن به بشریت درس آزادگى مى آموزد.

خون‌هاى مطهر امام حسین (ع) و یارانش به اسلام حیات تازه بخشید و زمینه‌ی سرنگون

شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.

 


امام حسین علیه‌السلام روز دهم محرم سال
۶۱ هجرى، در سن ۵۷ سالگى در کربلا به

شهادت رسید. مرقد ایشان و برادر فداکارشان، اباالفضل العباس (ع) و فرزندان و یارانشان در

شهر کربلا در عراق قرار دارد.

 

|+| نوشته شده توسط زائر در پنجشنبه پنجم بهمن 1385  |
 
 
بالا